غزلغزل، تا این لحظه: 15 سال و 1 ماه و 27 روز سن داره

برای دخترم غزل

جدیدترین دیکشنری غزل

بعضی از صداها رو میشناسه هاپو میگه : هاپ هاپ ببعی میگه : بع بع گاوه میگه : ما ما کلمات جدید : عمو : عمو حموم : اموم داغ:داااااغ لامپ:آم ماهی:ما (وقتی میگم غزل ماهی چکار میکنه خیلی خوشگل لباتو جمع میکنی و باز و بسته میکنی) دست:دس پا:پا ماه :ما باد :بااا مو:  mO  مادر:mADA  امیر محمد:AMIMOMA  تاب:تابتاب دامن:مامن ماشین یا هر وسیله نقلیه:آن  
25 اسفند 1391

این روز های تو

دختر قشنگم هرچند شمارش روزهای زندگی تو یکی از لذت بخش ترین کارهای عمر منه اما از اینکه کودکانه هایت را به سرعت برق از دست خواهم داد غصه می خورم غزل نازنینم خیلی دلم می خواهد برایت بنویسم از همه شیرین کاری هایت گریه هایت خنده هایت رقصیدن هایت از همه لحظاتی مه با هم هستیم و از تک تک شادی هایی که با هم داریم دلم میخواهد بنویسم همه روزها و لحظاتی را که با تو کودک میشوم و تو روز به روز بزرگتر تو هر روز در حال یاد گرفتن کار جدید کلمه جدید و شیطنت جدید هستی دایره لغاتی که یاد گرفته ای هر روز بیشتر می شود و غیر از کلماتی که تکرار میکنی حرکات و رفتار اطرافیان را ضبط می کنی قشنگترین پانتومیم دنیا رو با حرکات دو دست و چشمای زیبات بازی میک...
24 اسفند 1391

17 ماهگی غزل

کودک آسمانی من ١٧ ماهگیت مبارک باز هم ٢٨ ماهی دیگر و غرق شدن در رویای چند ثانیه ای دیگر ،رویای روز آغاز تو گل همیشه بهارم امروز ٢٨ دی ماه ، ١٧ ماهه شده ای و این روز سرد زمستانی را برایم گرم و لذت بخش کرده ای
28 دی 1391

گل مامان 16 ماهگیت مبارک!!!

ثانیه ها رحم کنید  من مادرم آهسته حرکت کنیدبذارین منم بهتون برسم آهسته حرکت کنین میخوام ازبودن کنار کوچولوی دلبندم لذت ببرم ثانیه ها ثانیه ها... باورم نمیشه که ١٦ ماهه که من صاحب یه کوچولوی نازنین شدم باورم نمیشه که وقتی غزل با اون صدای قشنگش میگه مامان منظورش منم! عاشقتم دخترم هر روز عاشق تر میشم هر بار که به چهره زیبای تو نگاه میکنم خدا رو شکر میکنم خدایا شکرت به خاطر این فرشته خدایا دخترم را در پناه خودت حفظ کن دخترم ،غزلم ١٦ ماهگیت مبارک عزیزم از امروز 16 ماهت تموم شد و وارد 17 ماهگی شدی بعضی از کارایی که تو این یکماه انجام می دادی: پات رو توی کفش یا دمپایی بزرگ تر ها میکنی می تونی...
21 دی 1391

4 ماهگی غزل جون

  در تاریخ 26 آذر برای اولین بار کامل غلت زد(فقط سمت راست میتونه غلت بزنه) توی چند روز قبلش خیلی تلاش کرده بود که بغلته اما موفق نشده بود ولی تلاش های فراوان جواب داد و غزل پیروز شد دخترم آرزو می کنم در زندگی ات به هر چه می خواهی برسی دختر گلم دست و پاش رو کامل میشناسه و بعضی وقتا چنان با دقت نگاشون  میکنه که انگار بزرگترین کشف دنیا رو انجام داده دیگه اینکه غزل خیلی دوست داره یکی کنارش بشینه و باهاش حرف بزنه وقتی از خواب بیدار میشه فقط میخنده و بیشتر از همه برای مامانجون و عمه مبینا میخنده ...
12 آذر 1391
1